تبليغاتX
هذيان های گوسفند صورتی و قورباغه فسفری
به علت قربانی شدن گوسفنده صورتی این وبلاگ به حالت تعلیق در اومده خواستین قورباغه نوشت بخونین به این وبلاگ سر بزنین.

http://htshym.blogfa.com/

+ نوشته شده در  89/02/04ساعت   توسط قورباغه فسفری 

Half scientfic story

فك كنم چهار شنبه بود. ( شروع كردن داستان با دادن آمار زمان احمقانه ترين كاريه كه هر نويسنده ای ميتونه بكنه). شايد هم نبود. ( اينم واسه اينكه نويسنده مثلا نوشته شو ميخواد روشن فكری جا بزنه). رفتم خونه خاله. چندتا از هم سايه هاشونو می شناسم. اونرا كه ميرم زياد احساس غريبگی نميكنم. مثلا همين مرتضی. كه بچگی بهاش رفيق بودم. اه يادش بخير. بچه دبيرستانی كه بوديم باهم رفتيم واسه اولين بار سيگار بكشيم. رفتيم از دورترين سوپر ماركت محل ( نويسنده داره شما رو با احساست نوستالژيك فريب ميده ، فكرتونو در گير نكنين. بهتره يه نفس عميق بكشين و بی اعتنا چند سطر برين پايين تر) دو نخ ماربرو بگيريم. بقالی يه نيگا بهمون كرد و گف خودتونو خفه ميكنينا يه وخ. دو نخ سيگار لايت داد بهمون كه الان اصلا يادم نيس چی بود. ( اين قسمت داستان واقعا زننده بود ولی چون نويسنده دستش رو رو نميكنه باس بريم جلوتر) دستام ديگه داشت از جا كنده ميشد. يه ديگ گنده رو باس ميبردم خونه خاله. فك كنم واسه رب پختن! اه حالا سنگينيش هيچ نفرت دارم وقتی جايی ميرم چيزی با خودم حمل كنم. دوس دارم هميشه دستام آزاد باشه. حتی يادمه وقت دبيرستان كتابامو تو شكمم می ذاشتم كه چيزی دستم نباشه. در رو كه زدم كسی نيومد پای آيفون. ( اسم اين تكنيك حركت سيال ذهنه. مثلا حين انجام كاری فكرت ميره جای ديگه. نويسنده داره خوب اين كارو انجام ميده ولی‌ كم كم اگه دستشو رو نكنه ديگه خسته كنده ميشه) .می خواستم دوباره زنگ رو بزنم كه حنانه از آيفون گف كيه. بگی نگی داش نفس نفس میزد. منم دختر خاله. در باز شد. واقعا مسخره اس كه آدم بخواد تو رفتی از خونه خالش ياالله بگه. ( نوسنده داره با افكارش بازيت ميده مواظب باش. داستان سطحی تر از اين حرفاس. اشتباهات دستوری هم به چشم ميخوره‌). گرم بوی هميشه مست كننده ياسمن خونه خاله بودم كه خنانه اومد بالكن . سلام پسر خاله. سلام دادم. يه تاپ تنش بود كه روش عكس ميكی موس بود. ( نويسنده داره كم كم پای مباحث جنسی رو وا ميكنه به داستان. مطمئنا ميدونه اين كار باعث عامه پسند تر شدن داستان ميشه) من كارتون مورد علاقه بچگيم چوبين بود. يه جورايی عاشق چوبين بودم. اونقد كه كارتونای ديگه رنگی برام نداشت. ولی اين ميكی موس نبود كه باعث ميشد نيگام اونجا گير كنه. گفتم دختر خاله اينجا بذارمش؟ ( گاهی توضيح ندادن مسائل جنسی باعث تحريك بيشتر ميشه. ميتونيم اينجا فك كنيم كه نويسنده يه ساديسمسه) آره بابا بندازش همونجا. ( نكته جالب اينجا تايتل داستانه. معلوم شد نصف ديگه داستان سكسيه ولی هنوز تايتل داستان داره دهن كجی ميكنه به كل داستان و اين جالبه) خاله كجاس پس؟ رفتن سبزی بگيرن از ميدون تره بار. ( نويسده لو داد خودشو كه تازه كاره چون داره ديالوگارو پشت سر هم مياره). باشه پس من برم ديگه. راستی می تونی اين كامپيوتر منو درس كنی؟ چشه مگه دختر خاله؟ ( نويسنده شخصيت دوم را دختر خاله می نامه اما هنوز اسم اول شخص راوی رو فاش نكرده. و اين خوبه كه همه چيز شخصيت را روشن نميكنه) بابا سی دی وا نميكنه. گفتم آخه نمی دونم بلدم يا نه. رفتيم ديدم آره راس ميگه. پشت كيس رو وا كردم. ولی هر كار ميكردم را نمی يفتاد. حنانه مدام ميگف فك كنم از كابلشه ها! ( باور كنين ديگه حوصله ندارم از نويسنده چيزی بگم اونم وقتی كه نويسنده همون ... ) حنانه يه سی دی هم دستش گرفته بود. كه حتمی مثلا بعد درس كردن سی دی رام امتحانش كنيم. هه. ( ... ) حالا گرفتم مطلبو كامل وقتی اون روز مرتضی گفت دختر خاله ات داشت از دور ترين سی دی فروش محل يه سی دی سكسی می خريد . مغزم يه سيگار مارلبورو طلب می كرد. درست نشد كه نشد. داشتم می رفتم پرسيدم امروز چند شنبه اس. حنانه نمی دونست . بد جور داشت بوی ياسمن ميومد.


+ نوشته شده در  88/07/07ساعت   توسط قورباغه فسفری  | 

نايد دگر روزی كه پپسی خورديم و طره ی زلف مستت به دستم

هوش بستانی و بينی كه چونان بچه ‍ژيگول ها به تماشايت نشستم

من چه می دانستم هر روز بعد رفتن تو صد سال طوفان بلاست

بگذرد هانی بگذرد اما تا الانش هم ركورد نوح اينا را هم شكستم

خودش بود. خود خودش كه نه. ولی خودش بود. چون جز خودش كسی نيس كه بتونه حتی كمی شبيه خودش باشه. هر چقدر كه طرفش رفتم ازش دورتر شدم. شروع كردم به دويدن. گم شد. شايدم گم شدم. دويدم. از همه آدم های بی كس خيمه شب بازی رد شدم. از پرنده های پروانه ی پرواز دار گذشتم. همه سياره های كتاب علوم پنجم ابتدايی رو پشت سرم گذاشتم.. تا اينكه رسيدم. خودش بود. خود خودش كه نه. ولی خودش بود. شايد دستام داشت می لرزيد. اما اون. خودش بود. ولی ديگه مال خودش هم نبود. قسمتی از دنيايی شده بود كه هيش وقت من اهلش نبودم.

+ نوشته شده در  88/02/05ساعت   توسط گوسفند صورتی 

Shes is Heroin

من معمولی ترين قورباغه دنيا هستم چون كه احساس نمی كنم معمولی ترين قورباغه دنيا هستم.

چند گويه ی چند روز اخير برای بهتر شناسی بالينيه من.

1. من هميشه فقط بعد از خوردن كباب كوبيده شديدا ياد خدا می افتم.

2. عاشق دندون درد هستم. وقتی كه اعصاب همه ی دندونام به هم می ريزه می رم سراغ مهمترين كارای زندگيم.

3. بچه كه بوديم از توی چارو برقی يه چراغ قوه جايزه در اومد. و از اون شب كار منو برادر كوچيكم شد علامت دادن به آدم فضايی ها كه بيان سراغمون. الانم كه بيست و چند ساله با برادر كوچيكه حرف نمی زنيم هر كی جدا جدا علامتای خودشو می فرسته آسمون.

4. من 2/5 بار عاشق شده بودم قبل اين.

5. دوس دارم 313 امين سرباز امام زمان باشم.

6. تا حالا 13 تا كتاب شعر و 1 رمان نوشتمو پاره كردم. و مجدا تا حالا 13 كتاب شعر و 1 رمان خوندم تا حالا.

7. من زندگی قبليم يادم مياد. شكل ظاهری زمين و يا حتی چهره مادر قبليم قبل اينكه بميرمو دباره به دنيا بيام.

8. 3 سال واسه قبول شدن از رشته مورد علاقه ام پشت كنكور موندم و بعد 3 سال خوندش تو دانشگاه احساس كردم ديگه رشته مورد علاقه ام نيستو باس انصراف بدم.

9. خود ارضايی رو به سكس، نوشابه رو به مشروب، مادرمو به خودم، چنارو به زيتون، ماهی رو به گاو، فيزيك رو به فلسفه، ابرو به خوشيد، زردو به سبز، آتيش رو به نور و گرمای مصنوعی ترجيح می دم.

10. كلاس پنجم ابتدايی اندازه يه زن سی ساله می دونستم و رشد فكريم فوق العاده بود. ولی از پنجم ابتدايی به اين ور فقط رشد فيزيكی داشتم.

11. وقتی مادر بزرگم مرد همه ميومدن می گفتن می دونی مادر بزرگ كجا رفته؟! برا حماقتشون خيلی سعی می كردم چيزی جز " مرده" با صدای بچگونم نگم. اشكال نداره عزيزم زودی بزرگ می شيو يادت می ره. من هنوزم شبی نيس كه به ياد مامان بزرگ گريه نكنم.

12. تو اون دنيا من احتمالا جزو اونايی باشم كه از سالن ( جهنم يا بهشتشم فرق نمی كنه) زده بيرون و در حالی كه داره منفجر ميشه از سر رفتن حوصله پك م‍ی زنه به مارلبروهايی كه هيش وخ تموم نمی شن.

13. عاشق عدد 24 هستم ولی ترجيح میدم فعلا همين 13 تا رو در موردم بدونين.

+ نوشته شده در  88/01/30ساعت   توسط قورباغه فسفری  | 

smell like some other colors

اين پست حذف شد.

+ نوشته شده در  88/01/18ساعت   توسط قورباغه فسفری 

I'm out of you

اگه دوباره به دنيا بيام بی شك اين بار من ابله محله میشم.حرف كسی رو ديگه جدی نمی گيرم. بيشتر از قبل از مدرسه فرار می كنم. اسم ريه هامو می ذارم مارلبرو. به ندا نسرين فرزند يوسف بيشتر از نود و هشت باری پيشنهاد دادم، پيشنهاد میدم. میرم كنار كاشی كاريای نيمه كاره ی مسجد محلمون هی عكس يادگاری می گيرم از خودم. مامان بزرگو قسم می دم كه نميره. اون هيش وخ به من نه نمی گف. اگه دوباره به دنيا بيام به رحمان عليزاده كه جلق زدنو يادم داد كلی تقلب رياضی می رسونم. با توحيد عليپور رفيق فابريك می شم. امين غنی پور رو خوب تربيت می كنم. حامد علفی رو دست كم می گيرم. به مرتضی يوسفی ثانی ياد ميدم آدم بزرگی بشه. چيزای بيشتری از ثمين معتمن فر ياد ميگيرم. پيمان قاسمی رو لات می كنم.ن. واسه خودم يه رز خيلی قرمز می خرم. عوض فيزيك هسته ای می رم سراغ شعبده بازی. عوض ويولا می رم سراغ نی. عوض جودو ميرم زو زو. عوض تئاتر می رم سراغ دختر بازی. به جای شعر گفتن سوت بلبلی می زنم اگه دوباره به دنيا بيام. موهامم دم اسبی می بندم. دور و برمو كه نيگا می كنم می بينم هيش رفيقی ندارم اگه دوباره به دنيا بيام ديگه رفاقتمو با كسی به هم نمی زنم. يادمه دوران راهنمايی كه تازه داشتيم كير در مياورديم می رفتيم جاهای شلوغ دست می كشيديم رو كون و سينه ضعيفه ها. اگه دوباره به دنيا بيام رو آدمای بيشتری دس می كشم. هميشه خدا رو تو زندگيم كم داشتمو هيش وخ بعد اينكه باهاش دعوام شد حاضر نشدم منتش رو بكشم. اگه دوباره به دنيا بيام اساسی با خدا زدو بند میكنم. میرم كون می دمو با پولش واسه مامانم يه سرويس طلا می خرم. اگه دوباره به دنيا بيام ديگه به خودم خيانت نمی كنم. اگه دوباره به دنيا بيام...

+ نوشته شده در  87/12/20ساعت   توسط قورباغه فسفری  | 

 

Fuck the sun in my muddy wellingtons

زنانگی یعنی من وقتی که من هستم ، زنانگی یعنی من شکوفه رو بهتر می فهمم ، زنانگی یعنی پدرم قرمساق نبود فقط ریاضیش خوب نبود، زنانگی یعنی دیشب بارون بارید ، زنانگی یعنی بوسیدن تو کار من نیس ، زنانگی یعنی من وقتی که من نیستم ، زنانگی یعنی استکهلم هم که باشی باید بچسبی به در تاکسی، همه قرمساق هستن، پدرم هم یکی از این قرمساقا بود چون ریاضیش خوب نبود، زنانگی یعنی شکوفه ها صاحاب دارن. پدرم یکی از این راننده تاکسیای قرمساق بود. زنانگی یعنی پدرم وقتی كه بوسیده می شم. زنانگی يعنی تبعید ار سینه ای به سینه ی قرمساق دیگه. ریاضی بلد باشی یا نه باس بدونی زنانگی یعنی فقط دیشب تو استکهلمم  بارون بارید. شبای بارونیم كه  تاکسیای قرمساق گم و گور میشن.

 

 

باسمه تعالی

با عرض سلام  و خدا قوت خدمت وزارت محترم ارتباطات

با نهايت افتخار بايد به استحضار زحمت كشان نظام عرض نمايم ديگر احتياجی نيست كه مخابرات جمهوری اسلامی به فلتيرينگ صفحات الكترونيكی مبادرت ورزد. بدليل اينكه اين حقير توانستم در مسير برگشت به خانه پريروز كه هوا از قضا هوا ابری بود اخوی خويش را خر كنم كه به حوزه برود و مجتهد بشود و اولين اقدامش هم اين باشد كه خواندن صفحات الكترونيكی را كه بالا بودن آمار بازديدشان به خاطر استفاده از كلمات قبيحی مانند كلمات زير باشد را حرام اعلام كند.

كلماتی از قبيل:

دانلود كليپ های ايرونی. فيلم های سكسی خارجی. داستان من و كير پسر همسايه. من هملت نيستم ولی مادرم با عمو خوابيد. جر دادن كس زن قنبر آقا سبزی فروش. عكس های هلو و احيانا خيار. جنده های بلوند با تخفيف فصلی. قحبه های مارك دار. شماره تلفن برای س ك س. كی دوست دختر قديميه تام كروز رو می  خواد؟ مشهورهای دوست داشتنی. ميلاد كريمی. رضا گلزار. نيكبخت واحدی. ساسی مانكن. جوزف فريتزل. سريال حضرت يوسف بدون سانسور. حزب جمهوری خواه كردستان. دموكرات. ياشاسين آذربايجان. بيانيه های تازه توركيسم. خيانت های دولت (مثلا) مردان. فعاليت های رياست نيروی انتظامی اراك در سازمان ساواك. به تور انداختن بشقاب فضايی های دوقلو در اردبيل. يه شب يه تركه. كمك های ميلياردی مردم اصفهان به يونيسف جهت ضبط آهنگ ورژن رپ سيا نرمه نرمه از طرف كودكان غزه تقديمی به حسين اوباما. آهنگ جديد محسن يگانه و رضايا. چگونه آهنگ فوق ايده آل رپ بخوانيم. سوپر پروتئين. بزرگ كننده و حالت دهنده كون بدون درد زياد. كرم های سفيد كننده ساخته شده از شيره ی كير نهنگ و آب بزاق شانپانزه. روز رستاخيز. گل كوچيك مطهری و شريعتی. چرا ايران بی غيرت شد. فروش لپ تاپ بدون پيش قسط همراه با يك دی وی دی جايزه دوربين مخفی از حمام زنانه و استخرهای تهران. گرفتن ويزای تحصيلی بدون دوران نقاهت. ماشين های اسپرت. اس ام اس های طلايی. مشمول الذمه هسنيد اگر كادوی روز والنتاين را از ما نخريد. قرص های ميكی موس. به چند نفر ويزيتور جهت بازاريابی علف نيازمنديم . استخدام. پيش فروش آپارتمان های سند تقلبی دزدی. آموزش يوگا روی چای سبز. فال حافظ.عاشقانه های ايرانسل...

و من الله توفيق

+ نوشته شده در  87/11/23ساعت   توسط قورباغه فسفری 

○ ♥ ◙ -  transcendency with strawberry marks

روانشناسه  پيرهن گلدار تنش بود. گف چته؟ گفتم يه عالمه رباعی خود به خود مياد تو مغزم و هی می پاشه بيرون. من از شعرای وزن دار م ت ن ف ر م . دلم می خواس گريه كنم و بعد تا جايی كه نفس داشه باشم مثه اسب بدوم. گف آخرين دفعه كی رباعی اومده مغزت؟ همين پله ها رو كه ميومدم باالا.

با  ديدنت دل كه نه همه تنم می لرزد

لبخندت به همه ی زندگی  می ارزد

مهم  نيست كه هيچگاه  نداشته امت

رويايت برهنه هرشب با من می رقصد

روانشناسه در حالی كه انگار پرژه تحقيقاتی كه هميشه توی عمرش دنبالش بوده رو پيدا كرده باشه تو سرش به قرصای كج و كوله ی بی وزن فك می كرد و دوس داش از ته دل مثه اسب شيهه بكشه. منم داشتم به خودم فشار مياوردم كه اين رباعی از سوراخای مغزم نزنه بيرون.

همه سر گم شدی در پی بلوند مهربان آن گيسوها

ای گم نخواهی يافت صراط  مستقيمی اين سوها

كمی  بچرخ شايد گيج رود سر آسمان و چاره كند

امن يجب المضطر اذا  دعاهو  و يكشف  السوها

+ نوشته شده در  87/11/21ساعت   توسط قورباغه فسفری 

AbD30

16_نقطه چین ها را با کلمات داده شده پر کنید.

(دو تا از کلمات داده شده اضافه هستند)


لاله_خدا_قورباغه فسفری_ماتیس _مادر به خطا_ باران

...... به شکوفه ها تجاوز کرد.

...... ها هم شهید می شوند.

...... جزو مهره داران نیست.

...... عاشق ترین موجود دنیاست.

(2 نمره)


21. جملات كوتاه زير را نخوانيد.


rk3F ۩

همه ی تو رو از من گرفتن. فقط حسرت بغل کردنت موند تو دلم.


An360

امروز روز خوبی بود. این جمله رو تا حالا از زبون هیشکی نشنیدم.


W2E

شب.من.تا.نماندی ها.ببارد.خودبوسی.تیرگی. فردا. بر. (ی شناسه ی ضمیر دوم شخص غایب است)


o0o11oo

اگه یه وانت بودم دوس داشتم پشتم می نوشتن : شد شد، نشد نشد.

 

L0n(E)

کسی نیس بتونه شبا با یه بارونی کنارم بخوابه (.) (¿) (!)


Ho2

تو هم خلاف جهت حرکت عقربه های ساعت حالت خوب میشه ؟

 

M3du?

وقتی سننم هنوز قد نمی داد مدرسه برم تو یه مهمونی فامیلی گفتم " من عاشق مینچم" اونقد بهم خندیدن که تا الانشم اون 3 تا کلمه رو دیگه رو لبام نیاوردم


h3H

کسی نمی خواد هم ستاره بشیم؟


V16

شهید عرب زاده خر است .

 

O3¿2

نمی دونم ولی یه چیزی تو بدنم داره روحمو متحول میکنه شایدم برعکس ! به هر حال من هیچ وقت یه رنگین کمون برا خودم نداشتم.

 

Enenenenene

آدما دو دسته هستن یا دشمنتن یا فعلا هنوز دشمنت نشدن. اینجا به چشمای کسی نیگا کنی فک میکنه که فهمیدی که حرومزاده اس.


M&ML

همیشه دنبال یکی بودم که از هر لحاظ شبیه خودم باشه . بلاخره تو یه عصر معمولی که بارونم نمی بارید پیدا کردم اونی رو که همیشه دنبالش بودم. فقط ، یه هفته بیشتر نتونستیم همدیگه رو تحمل کنیم.

 

Aas(Z)

کدومتون تا حالا کیر بابابزرگتونو دیدینن؟

(هر مورد 0/25)



Bm.rg1

37. متن زیر را بخوانید و به سوالات به صورت درست √ یا غلط Ҳ جواب دهید.

 

چرا سلمان رشدی کشته نشد؟

تو یکی از آبادیا یه میرزایی بوده که همیشه بچه های آبادی رو دورش جمع میکرده و نصیحتشون میکرده. حرف میرزا همیشه برا بچه های آبادی سند بوده.میرزا یه بار بهشون گفته بوده که هرکی زنا کنه هفت عرش آسمونو باهم به لرزه در آورده! روزا میگذره تا این که یکی از دخترای آبادی از رشته بیولوژی دانشگاه یکی از شهرهای نزدیک قبول میشه . یه بار که برا فرجه ها به آبادی برگشته بوده به یکی از پسرای آبادی میگه : جف پایه هستی عصری یه سکس پارتی کوچولو باهم داشته باشیم ؟ بعد نیم ساعت توضیح پسره با فک آویزون میگه: میرزا گفته هر کی زنا کنه هفت عرش آشمونو با هم به لرزه در آورده.دختره برمیگرده بهش میگه:باز آف بابا تو شهر آدمو همچی آدمو میگان که ملافه از ملافه تکون نمیخوره، و اما اینکه چرا سلمان رشدی کشته نشد ، باس بگم من اطلاعی ندارم  تنبليمم اومد برم از ميرزا بپرسم ولی شاید برا اینه که ما فقط ملت حرفیم و یا شایدم برا اینه ملت حرفم نیستیم فقط فک می کنیم که ملت حرفیم.

 

1_سلمان رشیدی لزوماً یک بیولوژیست مجرب نبوده است.

2_وبلاگ جالبی دارید به من هم سر بزنید¿

3_دانشگاه بود که به قدرت تعقل سلمان رشدی آسیب رساند.

4_واژه ی " بابا " مستقیماً به میرزا بر نمی گردد.

5_∫xsin2x dx برابر ¼sin2x+c است.

( 2/25 نمره)

+ نوشته شده در  87/11/09ساعت   توسط قورباغه فسفری  | 

چشمهای سیاه دروغ نمی گویند. زندگی زیبا نیست هیچ ربطی هم به گل شقایق ندارد .

خدا دور است ما از خدا دور شدیم ، چشمهای سیاه ما را از خدا دور کرد.

من علاقه چندانی به کندن کوه ندارم اما گاهی به حماقت کوه کن حسادت می کنم ، چشمهای سیاه انسان را کوه می کنانند !!

((مشترک گرامی دسترسی به این سایت امکان پذیر نمی باشد ))

دانشجوی مشروطی ، واحد عملی ، مبانی ریاضیات ، چشمهای سیاه آدم را می مشروطانند !!

آدمهای معروف ، حرفهای قشنگ ، نوسان بازار ارز ، همبرگر سوخته .

من نمی دانم آدمها چرا می خواهند بزرگ شوند ، چشمهای سیاه آدم را می بزرگانند!!

گاهی زندگی آنقدر که فکر می کنیم سیاه نیست من یک پیشنهاد بهتر دارم ، زرد اسهالی!!

آش رشته ، خودروی دوگانه سوز ، مجموعه های اندیس دار ، پارکینگ طبقاتی.

آقای خدا یک سوال ، چشمهای سیاه را به جهنم راه می دهی ؟

دوشنبه ساعت 6 آغاز پایان دنیا ، چهار شنبه ساعت 7 پایان آخر دنیا ؟!

من از شهید مطهری متنفرم ، از هرچی کارمند ، از هرچی معلم ظاهرا ، نسبتا محترم و از هرچی مامور راهنمایی و رانندگی متنفرم ، ببخشید خانم طاهری من از شما هم متنفرم !!

سه راهی محمدیار ، سرباز دو ماه خدمت ، سازمان ملل متحد ، زندان گوانتانامو .

بن لادن آدم بزرگی است ولی من خانم کرم زاده را ترجیح می دهم ؟!

ساعت رادو ، وقت طلاست ، گاهی هم حلبی پاره ، چشمهای سیاه وقت را طلا می کنند گاهی هم حلبی پاره !!

ببخشید آقای خدا سوال آخر ، من چشمهای سیاه را به شما ترجیح می دهم ضرب در زاویه انحراف از قبله ، ميشه چند سال جهنم بی ملاقاتی ؟ 

+ نوشته شده در  87/10/30ساعت   توسط گوسفند صورتی 

mEE t (10/13)

ميم

مانده تا وقت اذان. بايد بلند شوم. به سلام، سلام بدهم. به مورچه ها كاكائو. كنار هم خوابگی های عقربه های ساعت. ابرها را بپايم. شايد شبيه لبخندت شدند. بقيه كارها هم بر عهده ی هم سياره ای ها باشد.

مين

ماندم از وقت اذان. بايد بلندم می كردی. تا سلامت بدهم. كاكائو زياد هم كه بدن را مريض می كند. هم خوابه تازه ی عقربه های ساعت منم. اگر نيشخند اين ابرها بگذارد. من كاری به كار هم سياره ای هايم ندارم.

ت

مانند وقت اذان. رفته ام. تا بلندای سلام. به مورچه ها كاكائو بدهی. بعد ندهی عقرب می شوند. نيشت می زنند هر ساعت. حتی اگر روی لبخند ابرها خوابيده باشی.  هم سياره ای ها هم بيكار نباشند كه تماشايت كنند.

+ نوشته شده در  87/10/24ساعت   توسط قورباغه فسفری  | 

سلام بد کاره زشت ، چندش آور دوست داشتنی من ببخشید اونروز که اومدی محل سگ بهت نزاشتم چون اصولا میونه خوبی با بد کاره های زشت ، چندش آور دوست داشتنی ندارم . راسی زیارت قبول ، خوش گذشت از آقا بخواه که ما رو هم بطلبه انگار خرت پیشش خیلی میره .

این چن وقته که مشهد (هلفدونی ) بودی وضع عوض شده نه ؟ دست تو بازار زیاد شده . تو که نمی خوای ثابت کنی دود از کنده بلند میشه ؟ بیخیال شو این کارو نکن به خاطر خدا

                                                                                                                                                                                                                                                                           امضا

                                                                                                     گوسفند صورتی
+ نوشته شده در  87/10/09ساعت   توسط گوسفند صورتی  | 

همیشه دلم میخواست موشکی که تو اتاق زیر شیرونی همسایه گير كرده بود رو از اونجا بکشم بیرون آخه نوکش از دیفال زده بود بيرون و بد جوری وسوسم می کرد. اینقد این کارو نکردم که خونه همسایه رو خراب کردن موشک منم روش . از اون موقع دیگه هیچ وقت دلم موشک نخواست هیچ وقت !!!
+ نوشته شده در  87/10/07ساعت   توسط گوسفند صورتی 

M(7/0) -> 7(m/0)

شنبه  حوصله ی كلاغا سر رفته. عصر دانشگاه و بحث مسلك های احتمالی و اختيار. من دلم لك زده واسه لونه كبوترای جبر!

يكشنبه  قدم زدم به قصد نرسيدن تا اينكه سيگارام تموم شد.

دوشنبه  فكر كردم. به شير حرام. پالان گشاد. به آناناس های مادر قحبه. عصر تلفيقی لوژی. فكرای متوسط. تخم مرغ آلومينيومی. به جلق نزدن. موشك های آيين نامه ای. به آب تو. نا خدای بی كشتی. قول های چند دهنه. به سيلی زرد. به ... تا اينكه وقت فكر نكردن شد.

سه شنبه  با يه مشت قرص صورتی و يه ليوان آب به فكرهايی كه تو همه عمرم كرده بوذم خنديدم.

چهارشنبه  دعا كردم تگرگ بباره.

پنج شنبه  دنبال يكی بودم خودشو تاخ بزنه باهام.

جمعه  با جمعه خيلی وخ پيش به هم زدم. روی پل عابر پياده. قبل از اينكه تگرگ بباره.

+ نوشته شده در  87/10/06ساعت   توسط قورباغه فسفری  | 

Ю?

دنيای كوچكی هستش. اگه فكر پرواز به سرت زد تو جنگل خيابون و دستاتو بالا آوردی حتمی دستات به من می خورن. به منی كه من نيستم ديگه. به منی كه خسته شدم از بالا آوردن دنيا رو هركی كه را ميره. آخر وقت گوشی رو برداشتم و يه sms نوشتم و  sendش كردم به خودم. Deliver شد. چند لحظه بعدم رسيد. ""تولدت مبارك"". نه خط ها مشكلی ندارن!

+ نوشته شده در  87/10/06ساعت   توسط قورباغه فسفری 

ªnΔĦĩŦÀ

اون روز يه گروه می خواس يه آهنگ با گروه ما feat بده. ترانه شون مثه اينكه مشكل داش. تا من برسم سجاد باهاشون شرط كرده بود كه من می تونم تو ده دقيقه ترانه رو بل كل ويرايش كنم. وختی رسيدم بدون اينكه از قضيه خبر داشته باشم همين كارو كردم. هه. ترانه برا يكی بود كه هم اسم تو بود! انگار همين ديروز بود پشت تلفن گفتی معنی اسمت ميشه الهه ی‌ باران و من ده دقيقه بعدش برات يه رباعی گفتم.

فكرم گمشده ی بيراهه ی باران است

سلوكم بی چتر انا انزلناه ی باران است

منتقدند كليشه شده ست در شعر باران

چه كنم وقتی عشقم الهه باران است

+ نوشته شده در  87/10/06ساعت   توسط قورباغه فسفری 

Pm9:12

 A: میای خدا خدا بازی کنیم ؟ اول تو خدا میشی و من یه ساعت بهت التماس میکنم تا تو پاستیل نوشابه ای هاتو بدی به من بعد برعکس من خدا میشم و تو ... .

B : ...

 

Pm11:18

A : ببین . بی خودی داری التماس میکنی. اگه من خدام مصلحت نمی بینم تو امروز پاستیل نوشابه ای بخوری . می فهمی ؟

B : ...

+ نوشته شده در  87/09/30ساعت   توسط قورباغه فسفری 

Mt2/3s_ p

:15/8/85

3 چیز باعث شد من بتونم اون کار غیر ممکنو انجام بدم. دومیش این شعر بود:

فکر نکن

آرزو کن

پشه ها هم همین کار را می کنند.

15/11/86

4 چیز باعث شدن من نتونم از پس کار به اون آسونی بر بیام.سومیش فراموش کردن این شعر بود.

فکر نکن

آرزو کن

پشه ها هم همین کار را می کنند.

30/9/87

به يك منشی تقريبا جنده با روابط عمومی در حد اتميسيته جهت يادآوری شعر ذيل هر پنج دقيقه يك بار نيازمنديم .

فکر نکن

آرزو کن

پشه ها هم همین کار را می کنند.

+ نوشته شده در  87/09/30ساعت   توسط قورباغه فسفری  | 

من یه گوسفند صورتی خیلی دوست دارم که باشم !!!

از آدما اصلا خوشم نمیاد ولی دیونه سر پا شاشیدنشون هستم . بعضی وقتا خیال پرواز به سرم میزنه و از وقتی که یه روز تو خواب بعد از ظهرم طرز مردنمو دیدم به دنیا امیدوار شدم  چون اصلا انتظار همچین مرگ رویایی رو نداشتم . ودر ظمن ( شاید ظمن ) مشتاقانه منتظر روزی هستم که نیمه گم شده بنفش رنگ خودمو پیدا کنم

.
+ نوشته شده در  87/09/29ساعت   توسط گوسفند صورتی  | 

محمد رسول الله باشی يا بيل گيتس، استفن هافكينگ باشی يا براد پيت .. نيازمند يكی هستی كه محل سگ بهت بذاره.

+ نوشته شده در  87/09/27ساعت   توسط قورباغه فسفری  | 

من يه قورباغه فسفری نيستم. شما ولی می تونين فك كنين كه هستم چون اصولا آدما زياد فك می كنن. بعد از زرافه ها و قورباغه ها آدما رو بیشتر دوس دارم.موجودات جالبین . در مورد ترافیکم خوب حرف می زنن. اين شايد دهمين وبلاگی كه دارم می نويسم. همون طور كه مستحضرين وبلاگ جماعت رو حذف كردن شعف عجيبی به روح و روان حذف كننده می بخشه كه اميدوارم به اين زوديا دامن گير اين وبلاگ هم نشه. به هر حال فقط بايد می گفتم اين وبلاگ به همراه دوست صورتیم گوسفند آپ ميشه و قولم داديم كه توش تا حد ممكن از روشنفكری، ادبيات، فلسفه، خاطره، مقاله، عكس  و و و و استفاده نكنيم! پس احتمالا بلاگ جالبی بشه.

+ نوشته شده در  87/09/21ساعت   توسط قورباغه فسفری